تبليغاتX
Fade to black
چهارشنبه 1387/06/20

وقتی تو نیستی ، نه هست های ما چونان که بایدند و نه بایدها

مثل همیشه آخر ِ حرفم و حرف آخرم را با بغض می خوانم

عمریست لبخندهای لاغرم را در دل ذخیره می کنم

باشد برای روز مبادا....

در صفحه های تقویم روزی به نام ِ روز مبادا نیست!!

روزی مثل همین روزهاست!

وقتی تو نیستی هر روز ِ بی تو،روز مباداست

*** *** ***

دیگه نمی نویسم

این خواسته ی تو ِ،منم براش احترام قائل میشم

....دیگه نمی نویسم

اینجا رو دوست داشتم...

اینجا رو دوست داشتم چون تغییر و تحول ِ فکرم رو میتونستم ببینم و لمس کنم

میتونستم به خودم و عقلم شک کنم و بخندم

میتونستم به خودم افتخار کنم

میتونستم ادای ِ آدم بزرگارو دربیارم

میتونستم بی پروا اشتباه و غلط و شاید راست و درست بنویسم

میتونستم........

سوژه زیاده که اگه برای ِ مثال به یکی از اونا بپردازم، باید از اول ِ مطلب تا آخرش فحش بنویسم...

فحش ِ ناموس ، به ناموس ِ نداشته ی خیلی ها که با ما چه ها کردن!

اما حوصله شو ندارم

مسیر زندگیم عوض شده

60 درجه به اون طرف مایل تر،

مهم اینه که

من هستم

من همیشه بودم و باز هم میمونم

من موندگارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پا نوشت1:من چیزیم نیست.

پانوشت 2:بازم زیر همین آسمون نفس می کشم فقط دیگه کسی تحولات فکرمو تواین صفحه نمی خونه!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:56 PM  توسط فرزانه  | 

~ ~ ~
شنبه 1387/06/16

و الَذٌَین جاهَدوا فینا فَلنَهدینٌهم سُبلَنا :هر کس برای رسیدن به ما تلاش کند پس قطعاً او را به راه خود هدایت می کنیم

انٌَ الحَسنات یُذهِبنَ السَیئات : به راستی نیکی ها بدی ها را از بین می برد(امیدوار کننده ترین آیه قرآن )

 

فکر کردن آخرین چیزی است که اگر بخواهیم مثل خیلی چیزهای دیگر آن را در حالت غیرفعال نگه داشته و سرکوبش کنیم، باید برای «شخصیت و اعتبار ذهنی» خودمان یک مجلس ختم بگیریم! انسانی که از تغییر کردن بترسد در واقع، از ترس، تغییر نمی‌کند! این تعبیر من از برخی (برخی یعنی نه همه) جوان‌های خواب‌آلود این دوره و زمان است. جوان‌های والیومی! کسانی که برای تغییر نکردن هزار و یک بهانه منفی دارند و برای تغییر کردن هزار و دو بهانه منفی‌تر!

زندگی ِ من سرشار از نوسانات مثبت و منفی ِ...من دقیقا" هیچ وقت اون رهروی نبودم که آهسته و پیوسته برم و همیشه گهی تند و گهی خسته پیش رفتم...از این وضعیت ناراضی نیستم گرچه گاهی برای رسیدن و تجربه یک سری چیزها تاوان بیش از ظرفیتم دادم اما همین که حاصل دسترنج خودم رو می خورم بسیار برام لذت بخش ِومثل خیلی ها بر اساس تفکر و علایق دیگران رفتار نمی کنم به قول جبران خلیل خداوند دوست ندارد توسط نادانی پرستیده شود که از کس ِ دیگری تقلید می کند.(شما اینجوری نباشین...ممکن ِ خیلی چیزهای فوق العاده با ارزش رو تو زندگی از دست بدین که دوباره بدست آوردنش واقعا" محاله)...این نکته نا گفته نماند که همه کارا هم با فکر انجام نمیدم بیشتر از قوه اختیارم به تنهایی بهره می برم!که نتیجه میشه سقطوا! اما کمال هم همیشه در پاکی ِ روح نیست ممکن است در گناه نیز فضیلتی باشد!!

اما از همه این حرفا که بگذریم با 2 آیه بالا خیلی حال کردم نوشتم که شما هم مثل من حال کنین البته اگر اهل حال هستین!!...وقتی اولین بار شنیدم به خدا گفتم اگه می دیدمت حتما" بغلت می کردم...بعدش هم روی ماهت رو می بوسیدم .

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:38 PM  توسط فرزانه  | 

~ ~ ~
پنجشنبه 1387/06/14

از تـنگـناي محبس تاريكي

از منجلاب تيره اين دنيا

بانگ پر از نياز مرا بشنو

آه، اي خداي قادر بي هـمتا

يكدم ز گرد پيكر من بشكاف

بشكاف اين حجاب سياهي را

شايد درون سينه من بيني

اين مايه گناه و تباهي را

دل نيست اين دلي كه بمن دادي

در خون طپيده، آه، رهايش كن

يا خالي از هوا وهوس دارش

يا پاي بند مهر و وفايش كن

تنها تو آگهي و تو مي داني

اسرار آن خطاي نخستين را

تنها تو قادري كه ببخشائي

بر روح من، صفاي نخستين را

آه، اي خدا چگونه ترا گويم

كز جسم خويش خسته و بيزارم

هر شب بر آستان جلال تو

گوئي اميد جسم دگر دارم

از ديدگان روشن من بستان

شوق بسوي غير دويدن را

لطفي كن اي خدا و بياموزش

از برق چشم غير رميدن را

عشقي بمن بده كه مرا سازد

همچون فرشتگان بهشت تو

ياري بمن بده كه در او بينم

يك گوشه از صفاي سرشت تو

يكشب ز لوح خاطر من بزداي

تصوير عشق و نقش فريبش را

خواهم بانتقام جفاكاري

در عشق تازه فتح رقيبش را

آه اي خدا كه دست توانايت

بنيان نهاده عالم هستي را

بنماي روي و از دل من بستان

شوق گناه و نفس پرستي را

راضي مشو كه بنده ناچيزي

عاصي شود بغير تو روي آرد

راضي مشو كه سيل سرشكش را

در پاي جام باده فرو بارد

از تنگناي محبس تاريكي

از منجلاب تيره اين دنيا

بانگ پر از نياز مرا بشنو

آه، اي خداي قادر بي همتا

 

فروغ فرخ زاد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:5 PM  توسط فرزانه  | 

~ ~ ~
سه شنبه 1387/06/12

خوندن مقاله ی بزرگمهر شرف الدین تو هفته نامه ی چلچراغ

در مورد مرض بیکاری در مملکت گل و بلبلمون منو به این سو هل داد تا من هم در جوارش یه پست از خودم استخراج کنم!

از بزرگمهر : "ما کار نمی کنیم هیچ کاری نمی کنیم منظورم این است که اگر از گرسنگی در حال مرگ باشیم حاضر نیستیم یک موتور بخریم و به در خانه ها پیتزا برسانیم! اگر دانشجو و تحصیل کرده باشیم اوضاع به مراتب سخت تر می شود حتی حاضر نیستیم مغازه باز کنیم و چیزی بفروشیم"

ملت از کمبود کار ناله می کنن و غر می زنن و به مجلس فحش حواله می کنن(البته این کار در همه حال واجب است) و می گن "پسرم درس خونده و مهندس شده اما براش کار نیست". یه توجیه خیلی ساده و بهانه ای مناسب برای جوون های خانه نشین! جوون های عادی هم که می گن "برای تحصیل کرده هاش کار نیست ! واسه ما باشه "به "بحران کار" کاری ندارم مشکل این فرهنگ خمود است! "موقع خواستگاری به خانواده ی عروس بگم پسرم گوجه و خیار لای نون میذاره؟!!! " ته روشن فکریه ها ! خونواده حاضره به پسر 28سالش پول توجیبی بده اما نذاره پسرش کاری دور از شان و آبروی خانواده انجام بده!

در مملکتی که بیکاری در اون عار نیست اما روزنامه فروشی و گل کاری و کافه داری آبروریزیه یه اشکال فنّی وجود داره!

"آدم های دنیای مدرن ایران به طور عجیبی درگیر به روز کردن ماشین ها و بالا بردن مدل گوشی هاشون شدن!"

بزرگمهر می نویسه :"خانواده ای رو میشناختم که تنها منبع درآمدشون حقوق بازنشستگی مرحوم پدرشون بود. به اصرار پسرخونواده خانه ی موروثی شون تو آزادی رو فروختن و یه آپارتمان نقلی تو میدون ونک رهن کردن.بیش تر درآمد خانواده صرف خریدن کفش های نایک و تی شرت های لی واز میشد! خب نمیشه تو ونک زندگی کنی و لباس هایت معمولی باشه! "

وقتی دختر های همسن و سالم رو میبینم و به صحبت هاشون گوش میدم به خودم شک می کنم و میگم :"یعنی من اینقدر ....؟!؟! چقدر عقب موندم از این اتوبان مُد!!! " و مطمئن میشم که ما در دنیای همسایه ها زندگی می کنیم... نسل مهریه های هزاروسیصدتایی... نسلی که گونه هایش را با سیلی سرخ نگه داشته و آبروی اجتماعی اش را به اصول ابتدایی انسانیت ترجیح داده.

در جامعه ای که بیکار ها از دست فروش ها احترام بیشتری دارند حتما یه جای کار میلنگه

باور کنید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:40 PM  توسط فرزانه  | 

~ ~ ~
یکشنبه 1387/06/10

من عمل بما یعلم علمه الله علمً ما لا یعلم :به آنچه می دانی عمل کن و آنچه را نمی دانی خدا به تو یاد می دهد!

این جمله ای بود که از مرجع تقلیدم آیت الله بهجت شنیدم!به عنوان یک رکن کارآمد تو زندگی...

برام جالب بودو تامل برانگیز....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:8 PM  توسط فرزانه  | 

~ ~ ~
جمعه 1387/06/01

آری,دیرزمانیست که قلم همان یار دیر آشنا با من غریبست

دیر زمانیست که دیگر سراغی از این دل پریشان نمی گیرد

لیک تو ای آشنای غریب

چه خواهی از من؟!

مرا با تو هیچ آشنایی هست؟!

نه نامی و نه تصویری از تو...

می خواهی بنویسم...مینویسم

باشد که اینبار بر این صفحه شب زده خطی برای تو باشد

برای تو که آنسوی زمان به انتظار تحریر سرگردانی های من نشسته ای

برای تو که امیدم دادی...که کسی هست که مرا می جوید

کدام امید...؟!

می بینی؟می بینی که چه کردی با من پریشان حال؟

توان گفتنم نیست که من دل باخته ام؛خسته ام؛ شکسته ام

من شرم دارم از خود و از دیروزو امروز خود

که قسم ها شکسته ام

من نه آنم که توانم از عشق تو حذر کنم و نه آن که...!!

کنون که به خلوت شب نشسته ام این سوی پنجره فردا

کدام فردا...از چه می گویم...امروزو فردا همان دیروز است و دیروز

کجاست آن مرهم...چقدر دلم تنگ است

تنها افکار پریشانم درگیرودار بودن و نبودن توست

بودن یا نبودن؟ مسئله این است

راستی جسارت نباشد...تو کی می آیی؟!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:16 AM  توسط فرزانه  | 

~ ~ ~
دوشنبه 1387/05/28

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان ! لطفاً برای من بگین سیاست یعنی چی ؟

پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی . من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابکاری که کرده دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش رو تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش روتخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سر جاش می خوابه!!

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پا برهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه(ببخشید روم به دیوار:دی) خودش دست و پا می زند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:15 PM  توسط فرزانه  | 

~ ~ ~
پنجشنبه 1387/05/17
دین چیست؟ جالب ترین تعریفی که توجه من رو جلب کرد این بود : " بشر وقتی به محدودیت‌های وجودی خودش پی می‌برد وقتی به دیواره‌های وجود خودش می‌رسد به دین رو می‌كند و چشم به سوی عوامل بالا می‌گرداند. درست مثل كسی كه در حال گریز به كوچه بن‌بستی وارد می‌شود و همین كه به انتهای كوچه می‌رسد می‌فهمد كه كوچه بن‌بست بوده است، اولین واكنش طبیعی‌اش این است كه سربلند می‌كند و به‌بالا می‌نگرد تا ببیند راهی برای نجات و رهایی هست یا نه!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:46 PM  توسط فرزانه  | 

~ ~ ~
شنبه 1387/05/12

أحسب الناس ان یقولوا آمنَا و هم لا یفتنون :آیا مردم می پندارند همین که بگویند ایمان آوردیم به فتنه(امتحان) دچار نمی شوند؟

 

الا فی فتنة سقطوا :همانا در فتنه ها(امتحان) سقوط می کنند

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱-سوره و شماره آیه یادم نیست

۲-توی تمام مراحل زندگی امتحان میشیم

۳-از چندتا سربلند بیرون اومدی؟!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:43 PM  توسط فرزانه  | 

~ ~ ~